نگارش کتاب حملات روس ها و مقاومت ایرانیان

:: نگارش کتاب حملات روس ها و مقاومت ایرانیان
همکار نویسنده

تهران-کانون اندیشه جوان-۱۳۹۵

 

حملات روس ها و مقاومت ایرانیان

مولف: هوشنگ خسروبیگی

با همکاری: ثریا شهسواری | فریده فرهمند | مصطفی جوان

ناشر کتاب : کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران

نوع جلد: شومیز

قطع: رقعی

سال نشر: 1394

شمارگان: 500

چاپ جاری: 1

تعداد صفحات: 160

وزن(گرم): 212

شابک:

978-600-159-234-8

تاریخ ثبت: یکشنبه 29 فروردین 1395

 

 

منبع : رزومه علمی و پژوهشی مصطفی جواننگارش کتاب حملات روس ها و مقاومت ایرانیان
برچسب ها : اندیشه ,کانون ,کانون اندیشه ,اندیشه جوان ,مقاومت ایرانیان دانلود زيرنويس فارسي

چاپ مقاله با عنوان مواضع وعملکرد آیت الله مدنی در مواجهه با حزب خلق مسلمان تبریز درفصلنامه همایش

:: چاپ مقاله با عنوان مواضع وعملکرد آیت الله مدنی در مواجهه با حزب خلق مسلمان تبریز درفصلنامه همایش
نویسنده :مصطفی جوان،مواضع وعملکرد آیت الله مدنی در مواجهه با حزب خلق مسلمان تبریز ،تهران،دانشگاه خوارزمی،20مهر1394 
 

بسمه تعالی

مواضع وعملکرد شهید آیت الله سید اسدالله مدنی در مواجهه با حزب خلق مسلمان تبریز 

 مصطفی جوان 

چكيده:

شهيد آیت الله سید اسدالله مدنی یکی از شخصيت هاي شاخص مبارزی بود كه در پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) نقش ویژه ای داشت. ايشان با حضور خود در مناطق مختلف ايران چه به صورت تبعيدي و چه اختياري ،همواره به روشنگري و هدايت مردم در مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی مي پرداخت.

آیت الله مدنی در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد و به تبریز رفت و رهبری مبارزات آن شهر را برعهده گرفت .پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالانه در صحنه بود وبه خصوص در تثبیت انقلاب اسلامی در تبریز نقش ویژه ای داشت .ایشان پس از شهادت آیت الله قاضی طباطبایی از جانب امام خمینی به عنوان امام جمعه تبریزانتخاب گردید و در رفع غائله حزب خلق مسلمان تبريز به رهبری آیت الله سید کاظم شریعتمداری نقش اساسی داشت. اقدامات آیت الله مدنی در تثبیت اوضاع تبریز،مقابله با اقدامات حزب خلق مسلمان ومنافقین باعث کینه ی عمیق آنان علیه وی شده بود. سرانجام ایشان در سن‌ 69 سالگي‌ در 21 شهريور 1360 در نماز جمعه‌ي‌ تبريز توسط‌ يكي‌ از منافقين‌ به‌ شهادت‌ رسيد.

اين مقاله با شیوه اسنادي كتابخانه اي و روش توصيفي تحليلي، تلاش می کند كه به واكاوي مواضع و عملکرد شهید آیت الله مدنی در مواجه با حزب خلق مسلمان تبریز بپردازد .

كليد واژه: امام خمینی، انقلاب اسلامي ،آيت الله سید اسدالله مدني،حزب خلق مسلمان تبريز، آیت الله سید کاظم شریعتمداری


برگزاری همایش بزرگداشت شهید آیت الله مدنی در دانشگاه

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، همايش بزرگداشت دومین شهید محراب حضرت آیت الله سیداسدالله مدنی با حضور حجت الاسلام و المسلمین سید محمدحسن ابوترابی فرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، آقایان دکتر علی آقا محمدی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، دکتر کی نژاد عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، سرپرست دانشگاه، اعضای هیئت علمی و دانشگاهیان روز دوشنبه 20/7/94 ساعت 8 تا 12 در تالار هفده شهریور دانشگاه خوارزمی در تهران برگزار شد. در ابتدای همایش دکتر سبحان اللهی سرپرست دانشگاه ضمن خیرمقدم به حاضران و تسلیت شهادت سردار حسین همدانی گفت: این همایش جهت بزرگداشت شخصیتی است که اسوه اخلاق بود، مردی که در زندگی خود لحظه ای آرام ننشست و تمام عمر خود را برای انجام وظیفه در راه دین و اسلام سپری نمود. وی افزود: یکی از موضوعات مهم بشریت بحث "اخلاق" است و همه مشکلات، جنایت و بی عدالتی ها در سایه خلع اخلاق در جامعه بشری است. اگر بحث اخلاق در همه زمینه ها، علم و زندگی به عنوان یک وظیفه در نظر بگیریم بسیاری از مشکلات برطرف خواهد شد. دکتر سبحان اللهی ادامه داد: بنده در زمانیکه حضرت آیت الله مدنی امام جمعه آذربایجان بود در خدمت ایشان بودم اما در همین مدت اندک ویژگی مسئولیت پذیری و اخلاق وی را از نزدیک لمس کردم. وی افزود: تواضع، برخورد صمیمانه با جوانان برای من الگو و خاطره است. حضرت آیت الله مدنی زمان بیان خطبه های نماز جمعه هر بار کلمه "الله" را بر زبان می آوردند اشک می ریختند. وی در پایان گفت: بزرگداشت این شهید بلند مقام برای ما یک وظیفه است و امیدواریم بتوانیم گوشه ای از ویژگی های وی را یادآوری نماییم. در ادامه حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید شهاب الدین حسینی دبیر علمی همایش به سخنرانی پرداخت و گفت: برگزاری این همایش در واقع تعظیم شعائر الهی است. وی افزود: ذکر عالمان، بیان زندگی و شیوه رفتار باعث نزول رحمت الهی می شود بویژه در شرایط حاضر که موج نوظهور ادیان کوچک، بزرگ و فرقه های متفرقه وجود دارد. بدین جهت ارائه نمونه های صحیح از سلوک معنوی به جامعه و مراکز علمی و دانشگاهی حائز اهمیت است. ارائه مقاله توسط شرکت کنندگان از دیگر بخش های این همایش بود. لازم بذکرست در این همایش توسط دانشگاه خوارزمی با همکاری بنیاد فرهنگی هنری شهید مدنی برگزار شد.

منبع : رزومه علمی و پژوهشی مصطفی جوانچاپ مقاله با عنوان مواضع وعملکرد آیت الله مدنی در مواجهه با حزب خلق مسلمان تبریز درفصلنامه همایش
برچسب ها : الله ,مدنی ,همایش ,مسلمان ,شهید ,انقلاب ,الله مدنی ,انقلاب اسلامی ,مسلمان تبریز ,سبحان اللهی ,دانشگاه خوارزمی ,دکتر سبحان اللهی ,پیروزی انقلاب ا دانلود زيرنويس فارسي

مصاحبه مصاحبه با آقای دكتر حسین احمدی نویسنده كتاب نقش معلمان ودانش آموزان در پیروزی انقلاب اسلامی

:: مصاحبه مصاحبه با آقای دكتر حسین احمدی نویسنده كتاب نقش معلمان ودانش آموزان در پیروزی انقلاب اسلامی
بسمه تعالی

مصاحبه با آقای دكتر حسین احمدی نویسنده كتاب نقش معلمان ودانش آموزان در پیروزی انقلاب اسلامی

مصاحبه گر:مصطفی جوان

 

جناب آقای دکتر احمدی کتابی که جنابعالی نوشته اید شامل چه بخشها و فصولی می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب شامل سه بخش مجزا و در عین از نظر محتوایی مرتبط با یکدیگر است.بخش اول با عنوان ساختار نظام آموزش‌وپرورش ایران از اواخر دورۀ قاجار تا پایان دورۀ پهلوی، شامل دو فصل می باشد. عنوان فصل اول آن تحولات نظام آموزشی در دورۀ پهلوی اول و عنوان فصل دوم بخش اول فرازوفرود ساختار آموزش‌وپرورش در عصر پهلوی دوم است. بخش دوم کتاب در قالب سه فصل با عناوین؛ جایگاه و منزلت معلم در فرهنگ اسلام و ایران، معلمان و مبارزه برای پیروزی انقلاب اسلامی ایران و معرفی برخی چهره‌های شاخص فرهنگی در مبارزه فکری با رژیم پهلوی به توصیف، تحلیل و تبیین نقش معلمان در فرایند مبارزه با دولت پهلوی در سالهای مبارزه به ویژه در دو سال پایانی نظام پادشاهی در ایران می پردازد. بخش سوم کتاب نیز در قالب دو فصل با عنوان نقش دانش آموزان در تحولات سیاسی معاصر و حضور دانش آموزان در عرصۀ مبارزه مسلحانه به بررسی اجمالی اقدامات و فعالیت های محصلان و نوجوانا در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی اختصاص پیدا کرده است.

لطفا در ارتباط با ساختار نظام آموزش وپرورش ایران از اواخر دوره ی قاجار تا پایان دوره ی پهلوی توضیح دهید. جریان آموزش تا قبل از پیدایش مدارس جدید در ایران در حیطۀ و اختیار مکتب خانه‌ها بود که در اماکن مختلفی از خانه تا مغازه و مسجد دایر می‌گردید و جدای از شرایط سیاسی و فضای فرهنگی عموماً به یادگیری قرآن و امور شرعی و خواندن متون کلاسیک فارسی تأکید می‌شد.به مروز زمان و با توجه به نیاز دروس دیگری مانند تاریخ اسلام، ریاضی، خوشنویسی و... نیز به مجموعه تعالیم مکتب خانه‌ها اضافه شد.این مراکز آموزشی که با اختیار تام ملا یا میرزای مکتب اداره می‌شد، عموماً شرط سنی خاصی برای ورود تعیین نمی‌کرد و به ندرت میان متربیان فقیر و غنی خود فرق می‌گذاشت و بر پایه اعتماد عمومی، تأکید بر آموزش دین و اخلاق و ادب، اولویت دادن به آموزش‌های کاربردی و در عین حال عنایت به تفاوت خاستگاه طبقاتی تا قبل از جنگ جهانی دوم به حیات فرهنگی ادامه داد.گواینکه در نحوۀ برخورد با محصلان و شیوۀ تنبیه آن‌ها از سوی ملا یا میرزا ایرادات زیادی به آن وارد بود امّا با تأسیس مدارس جدید به سبک و سیاق اروپائیان در سال‌های قبل از مشروطه و افزایش آن در دورۀ پهلوی خود به خود دامنه و گسترۀ نفوذ مکتب خانه‌ها و به طبع آن روحانیون به عنوان متولیان اصلی آن کمتر شد. شرایط سیاسی و نیاز ایران به علوم و فنون جدید که در بارزترین شکل آن در راه اندازی دارالفنون توسط میرزا تقی خان امیرکبیر متجلی گردید، نیز حوزۀ اختیار و کارکرد اجتماعی- فرهنگی مکتب خانه‌ها را محدود کرد و با ابراز تمایل روحانیونی مانند میرزا حسن رشدیه برای تأسیس مدارس جدید، آموزش سنتی در انزوای بیشتری قرار گرفت. در این میان دختران که در مکتب خانه‌ها نیز مورد کم لطفی بودند و گاه ضرورتی برای آموزش خواندن و نوشتن به آن‌ها احساس نمی‌شد، در روند جدید آموزشی نیز برای مدت‌ها در تنگنا قرار گرفتند و تا بعد از انقلاب مشروطیت مدرسه‌ای برای تعلیم آنان ایجاد نشد. امّا با حضور و همت فکری کسانی چون ناظم الاسلام کرمانی و بالا رفتن سطح آگاهی عمومی تأسیس اولین مدارس دخترانه در ایران و البته با پیشتازی اقلیت‌های دینی و خارجیان بنیان گذاشته شد. برای ممانعت از رواج فرهنگ غیر دینی و غیر شرعی نیز روحانیت عهده دار تأسیس مدارس دخترانه شدند. وجود مدارس دخترانه‌ای با نام‌های؛تربیت، عفاف، ناموس نیز دقیقاً ناظر به این معنا و نکته اخلاقی بود. امّا با انجام پروژه کشف حجاب در دورۀ سلطنت پهلوی اول و تمایل به ترویج و تبلیغ شعائر و مظاهر فرهنگ غربی، مدارس مختلط در سال 1314ه.ش راه اندازی شد و در قالب سازمان پیشاهنگی دختران، تأسیس کانون‌های روشفکری، طرد فرهنگ دینی، تشکیل انجمن آثار ملی، برگزاری جشن هزاره فردوسی، کانون ایران باستان و...ساختار هویتی جدیدی برای دانش آموزان ایرانی تعریف و طراحی شد. اصلاحات و نوسازی آموزشی و فرهنگی رضاشاه بر سه پایه ناسیونالیسم باستانگرایانه، تجددگرایی و مذهب ستیزی تکیه داشت و تلقین خودباختگی در مقابل دستآوردهای مادی تمدن غرب و احساس حقارت نسبت به وضعیت حال، عصاره و چکیدۀ آموزه‌های آموزشی مدارس این دوره بود. با طرد و اخراج روحانیت از گردونۀ آموزش در کنار سیطرۀ فکری تحصیل کردگان غربزده و مداخلۀ مستقیم دولت در قالب شورای عالی آموزش معارف در امور آموزشی نیز آموزش و پرورش ایران بیش از پیش رنگ غیر ایرانی به خود گرفت و امثال محمدعلی فروغی تنها مدارسی را مفید قلمداد کرد که بر اساس ترتیبات آموزشی فرانسه بنا شده باشد.این بینش هم بر ساختار نظام آموزش(ابتدایی- دبیرستان و آموزش عالی) و هم بر محتوای کتب درسی هژمونی پیدا کرد و تلقین و ارویج میهن دوستی افراطی و شاه پرستی جزء لاینفک درس‌های محصلان ابتدایی و متوسطه و دانشگاهی شد و رضاشاه با شاهنشاهان کیانی و پیشدادی ایران مقایسه گردیده و دانش آموزان موظف شدند تا بر طبق متون درسی خویش بعد از خدا، شاه را بپرستند.در این زمان گرچه تعداد مدارس دولتی از نظر کمی افزایش یافت و شمار دانش آموزان ایرانی نیز رو به فزونی نهاد امّا به دلیل کمبود معلمان با تجربه و تغییر ناگهانی ساختار آموزشی از سه مقطع به دو دورۀ شش سالۀ ابتدایی و شش سالۀ دبیرستان، آموزش و پرورش ایران در دورۀ رضاشاه از بُعد کیفی کارنامۀ درخشانی نداشت. با برکناری رضاشاه در شهریور1320ه.ش پسر بیست و یک ساله وی با حمایت آمریکا به جای پدر زمام امور سلطنت را به دست گرفت.امّا شرایط نامساعد سیاسی و اوضاع آشفتۀ اقتصادی در چند سال اول حکمرانی محمدرضا مانع از انجام اقدامات مثبت آموزشی در ایران شد. تنها با تصویب قانون تعلیمات اجباری در 1322ه.ش مقرر شد تا زمینۀ با سواد کردن افراد جامعه مهیا گردد. دولت نیز تلاش کرد تا با تأسیس مدارس بیشتر بستر لازم را برای تحقق این امر فراهم نماید. در همین راستا شمار دانش آموزان ایرانی در مدارس دولتی و خصوصی افزایش یافت و بعد از انقلاب سفید تعداد مؤسسات آموزشی سه برابر شد. با کم شدن فضای اختناق دورۀ رضاخان و بازگشت علما و روحانیون به صحنه‌های اجتماعی و محافل فرهنگی نیز مکتب خانه‌ها جان تازه‌ای گرفت. امّا گسترش مدارس جدید به تدریج زمینۀ زوال این نوع آموزش سنتی که ریشه در فرهنگ دیرینۀ ایران اسلامی داشت، را فراهم کرد و اندک اندک ساختار آموزشی و فضای پرورشی ما رنگ و بوی فرهنگ غربی به خود گرفت. با این حال به دلیل عدم سنخیت این نوع آموزش با منظومۀ فکری و معرفتی انسان ایرانی و عدم تناسب با نهادهای فرهنگی و دینی جامعه نوعی بحران هویتی را برای نسل جوان به ارمغان آورد و این تشت ذهنی و آشفتگی فکری در همۀ زوایای زندگی فردی و جمعی محصلان و دانشجویان ایرانی نمود عینی پیدا کرد. لذا چندان علاقه‌ای برای ابزار وجود در عرصه علمی جهانی وجود نداشت و آنگونه که آمار نشان می‌دهد، محصلان ایرانی چندان جایگاهی در المپیادهای علمی و مراکز تولید دانش در سطح دنیا نداشتند.همچنین به دلیل عدم وجود پیوند محکم و پایدار میان فارغ التحصیلان نظام آموزشی و بخش کارآفرینی و صنعتی، کشور قادر به تربیت نیروی بومی متخصص برای توسعه و پیشرفت نبود.سیطرۀ نگرش سیاسی بر ساختار فرهنگی و نظام آموزشی و غلبۀ فرهنگ مصرفی و شهرنشینی نیز مانع از توجه جدی به ارتقای سطح علمی و آموزشی روستانشینان می‌شد.عدم شناخت دقیق از فلسفۀ وجودی زنان نیز توجه کمتر به نیازهای فکری و آموزشی آن‌ها را به همراه داشت. علی رغم تبلیغات پر زرق و برق دولتمردان پهلوی و راه اندازی سپاه دانش در 1342ه.ش نیز جریان فرهنگی و روند تقویت شعائر ملی چندان شتابی نداشت و هنوز در سال 1354ه.ش حدود60% مردان و 90% زنان روستایی بی سواد باقی مانده بودند.گواینکه حضور غیر متعارف سپاهیان دانش در روستاها نظم فرهنگی و انسجام هویتی نسل جوان روستایی را به هم ریخته و محصل زحمتکش و فعال روستانشین را به مصرف کنندۀ بی جیرۀ و مواجب کالاهای غربی تبدیل کرده بود.این آشفتگی و ناهنجاری در فرایند تهیه و تدوین کتب درسی نیز به چشم می‌خورد و عدم وجود سیاست یکسانی بر روند تألیف و تدوین کتاب‌های درسی تا سال1355ه.ش معضل چاپ و توزیع منابع آموزشی را دوچندان کرده بود.سیطرۀ گفتمان ناسیونالیسم افراطی و غلبۀ رویکرد باستانگرایانۀ در تدوین کتاب‌های تاریخ، ادبیات، علوم اجتماعی، جغرافیا و... نیز تعلیم و تربیت مبتنی بر فرهنگ و فکر ایرانی و اسلامی را در حاشیه قرار داده بود.به ویژه آنکه بر خلاف جذابیت ظاهری تاریخ ملی، سبک معرفی شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص) و توصیف و تبیین رفتار و کردار ائمۀ اطهار(س) عاری از هرگونه ظرافت ادبی و نوشتاری و آمیخته با نثری خشک و کسل کننده بود.بر مبنای سیاست تضعیف مبانی دینی و ترویج فکر و فرهنگ غربی و تبلیغ باورهای باستانی و نژادی نیز کارگزاران آموزشی و فرهنگی دولت از میان کسانی انتخاب می‌شدند که علاوه بر پیروی بی چون و چرا از فرامین شاهنشاه، می‌بایستی نسبت به اهداف و افکار وی نیز اعتقاد راسخ داشته باشند.حضور افرادی مانند عیسی صدیق، مصطفی عدل، علی ریاضی، علی اکبر سیاسی، غلامحسین رهنما، هادی هدایتی، خانم فرخ روپارسا، هوشنگ شریف، منوچهر گنجی، محمدرضا عاملی تهرانی و در نهایت محمدامین ریاحی در رأس هرم وزارتخانه فرهنگ و نظام آموزش و پرورش نیز خود گویای این نکته است که هیچ کدام از آنان به طور جدی دغدغۀ فرهنگی و دلهرۀ رکود فکری نسل جوان ایران را نداشتند و گاه با انجام اعمال و رفتار خلاف شئونات دینی و حتی ملی، سبب ایجاد نارضایتی در میان معلمان و محصلان می‌شدند.در راستای تبلیغ و ترویج فرهنگ بی بند و باری و تشویق فساد و فحشاء به در میان نسل جوان نیز اماکنی تحت عنوان کاخ جوانان، سازمان رهبری جوانان و اردوهای پیشاهنگی تأسیس و راه اندازی شد تا با تخریب اعتقادات دینی و شرعی، زمینۀ تلقیق باورهای شاه دوستانه را در میان محصلان ایرانی فراهم نماید.این اقدامات تنها خاص نسل جوان ساکن در تهران و شهرهای بزرگ نبود و این مراکز شبه فرهنگی در شهرهای کوچک نیز با همان اهداف و اغراض فعالیت می‌کرد.وجود عناصر شاخص بهایی در بدنه و رأس سازمان‌ها و دستگاه‌های دولتی- به ویژه در دهۀ پنجاه هجری شمسی- نیز بستر لازم را برای هژمونی شدن فرهنگ الحادی و التقاطی مهیا می‌نمود.البته همۀ این اعمال و اقدامات پیوند تنگاتنگی با ساختار شخصیتی محمدرضا شاه داشت و او که قبلۀ آمال و آرزوهای خویش را در سیمای فرهنگ و تمدن غربی جستجو می‌کرد و از نظر سیاسی نیز سلطنت خویش را بعد از کودتای 28 مرداد1332 مدیون حمایت ایالات متحدۀ می‌دانست، علاقمند بود تا روح و جسم نسل جوان ایران زمین را نیز با خمیر مایۀ ضدیت با دین و صمیمیت با غرب عجین نماید. بر همین مبنا ایدئولوژی پهلویسم نیز با ترکیب جلوه‌هایی از عناصر فرهنگی ایران باستان و دورۀ اسلامی، افکار سوسیالیستی و اندیشه‌های لیبرالیستی و با هدف ایجاد عصر رنسانس جدیدی در حیات انسان ایرانی و پایه گذاری هویت تاریخی بر اساس بازتولید نمادهای ملی و اسطوره‌های میهنی و تأکید بر نژاد آریایی و تحقیر اعراب تبلیغ و ترویج شد. امّا در این میان برخی از علما و فضلای حوزه و دانشگاه که نگران محو ارزش‌های اخلاقی و غلبۀ باورها و مظاهر فرهنگ غربی در جامعۀ ایران بودند، ضرورت تأسیس مدارسی با حاکمیت سنت‌های مذهبی را با تمام وجود احساس کردند و در ادامۀ راه و روشی که میرزا حسن رشدیه بنیان نهاده بود، آگاهانه و دلسوزانه به عرصه تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان وارد شدند و با حمایت مادی و معنوی مراجع بزرگواری مانند آیت الله العظمی سیدحسین بروجردی، امام خمینی، آیت الله میلانی، آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله بهبهانی، آیت الله کاشانی، آیت الله العظمی محمدتقی خوانسالاری، آیت الله حکیم و... و همیاری و همکاری بازاریان متدین، کسانی چون حاج شیخ عباسعلی قرائتی سبزواری اسلامی با بنا نهادن هستۀ اولیه جامعۀ تعلیمات دینی در پایان پادشاهی پهلوی اول در شهر تهران و سپس سایر شهرها، فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی مبتنی و متکی بر ارزش‌های دینی شتاب بیشتری پیدا کرد و طلایه دار تربیت افرادی شد که هم به علوم و فنون روز دنیا آشنا بود و هم مبانی معرفتی و معیارهای اسلامی و ایرانی را به رسمیت می‌شناخت.افزایش تعداد این گونه مدارس و حضور محصلانی متدین و متخصص نوعی اعلان جنگ نرم فرهنگی فراگیر با حاکمیت پهلوی و واکنشی در برابر کنش ضد دینی حکومت تلقی می‌شد و پاسخی به نیازهای معرفتی و معنوی اقشار مذهبی جامعه بود. اقدام حسنه و جسورانۀ حاج شیخ اسلامی بی رهرو نماند و علامه علی اصغر کرباسچیان نیز با هدف ممانعت از انحراف فکری دانش آموزان، مدرسه علوی را با همفکری دوستان خویش تأسیس کرد و در پرتو مدیریت دلسوزانه و عالمانه استاد رضا روزبه به تعلیم و تربیت جوانانی همت گماشت که علی رغم میل و خواست وی، حضوری فعال و تأثیرگذار در فرایند انقلاب اسلامی داشت. دکتر یدالله سحابی از دانشگاهیان متدین نیز با بهره گیری از نفوذ سیاسی و مرتبۀ علمی خویش در شورای عالی فرهنگ در ابتدا مدرسۀ کمال را در سال1337ه.ش بنیان نهاد و سپس به منظور تربیت معلمان دینی، دانشسرای تعلیمات دینی را در سال1346ه.ش پایه گذاری کرد که مورد حمایت و عنایت آیت الله بروجردی قرار داشت و معلمان و روحانیون مبارزی مانند محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر، جلال الدین فارسی، آیت الله طالقانی، آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی و مهندس مهدی بازرگان با وی همکاری می‌کردند و توجه به اندیشه‌های دینی همراه با طرد مظاهر فرهنگ غربی از شاخصه‌های بارز مدیریت، معلمان و محصلان دبیرستان کمال بود و بر همین اساس نیز مسئولان و محصلان مدرسه به شدت تحت مراقبت و حراست مأموران ساواک قرار داشتند و از تیررس تعقیب و توبیخ نیروهای امنیتی رژیم در امان نبودند.آیت الله دکتر بهشتی و دکتر محمدجواد باهنر نیز به منظور بسط گسترش فرهنگ و تعلیم و تربیت اسلامی مدرسۀ رفاه را پایه گذاری کردند و برای حمایت از دختران محجبۀ مسلمان، مدرسه دخترانه رفاه را راه اندازی نمودند.رابطۀ نزدیک معلمان و محصلان مدرسۀ رفاه با مسجد هدایت و رهبری آیت الله العظمی طالقانی، همیشه برای آن مشکل ساز بود و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم حساسیت خاصی نسبت به کارمندان و دانش آموزان مدرسۀ رفاه داشتند.آیت الله دکتر بهشتی در سال 1333ه.ش دبیرستان دین و دانش را به کمک برخی دوستان مبارز و بر مبنای رویکرد اسلامی با هدف تعلیم و ترویج علوم جدید در میان محصلان مذهبی تأسیس کرد. در برخی شهرها و شهرستان‌های دیگر ایران نیز مدارس دیگری پایه گذاری گردید که بیشتر آن‌ها نقش مهم و اساسی در گرایش محصلان به سوی جریان انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) ایفاء نمودند.بخش عمده‌ای از منابع درسی- جدای از کتاب‌های مصوب وزارت آموزش و پرورش- و کتب کمک درسی مدارس ملی یا غیر انتفاعی نیز توسط علمای حوزه و دانشگاهیان متدین و متعهد مانند علامه طباطبایی، آیت الله دکتر بهشتی، دکتر محمدجواد باهنر و علی گلزاده غفوری تهیه و تدوین می‌گردید.

آقای دکتر نقش و جایگاه معلمان در فرایند مبارزه با دولت پهلوی را تحلیل نمایید.

بدون تردید نقش و حضور معلمان در این عرصه نیز بسیار چشمگیر و تأثیرگذار بود و آنان با بهره گیری از توان فکری صاحبان اندیشه و بهره مندی از قدرت استدلال و ابتکار خویش نه تنها توان بالقوۀ دانش آموزان را به سوی اهداف و آرمان‌های انقلاب هدایت کردند، بلکه با سلاح کلام و بیان خود سایر اقشار منفعل و منزوی جامعه را به جریان انقلاب علاقمند نموده و سبب فراگیر شدن گفتمان دینی شدند. جلوه‌های حضور معلمان در عرصه‌های مختلف مبارزه و در طول سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به اشکال و انواع مختلف نمود پیدا کرد.بارزترین و تأثیرگذارترین مجاهدت معلمان - با توجه به رسالت و وظیفه انسانی و دینی آنان شرکت فعال در جبهۀ جدال فرهنگی بود.آن‌ها مدارس را به کانون آگاهی بخشی و تبلیغ و ترویج افکار انقلابی مبدل کردند و با اشاعۀ باورهای دینی و اندیشه‌های اسلامی زمینه و زمانه را برای غلبه و هژمونی گفتمان دینی و انقلابی فراهم نمودند. فرهنگیان در این عرصه و میدان همراه با تشویق و ترغیب محصلان برای طرد مظاهر فرهنگ غرب و تخریب بنیان‌های افکار الحادی و التقاطی در ذهن و فکر دانش آموزان، تلاش مضاعفی را برای حضور حداکثری متربیان در فراین انقلاب به انجام رساندند و با تعریف و تبیین شعارهای انقلاب و انعکاس آن‌ها در دیوار نوشته‌ها و پلاکاردها و طنین آن شعار از حنجرۀ دانش آموزان راه را برای تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب هموار کردند.

چهره های شاخص در مبارزه فکری با رژیم پهلوی چه کسانی و دارای چه اندیشه ای بودند.

یکی از اقدامات مهم فرهنگی دولت پهلوی تلاش برای مسخ ارزش‌های ملی – مذهبی و سوق دادن ذهن و فکر نسل جوان به سوی دستاوردهای مادی فرهنگ بیگانه و بزرگداشت نمادها و اسطوره‌های ایران باستان و بزرگنمایی عملکرد پادشاهان قبل از اسلام بود.علی رغم این تلاش و کوشش که در راستای طراحی و ترسیم نوعی پروژۀ هویت سازی بود، بحران هویت ارض وجود جوانان ایرانی را در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در بر گرفته بود و خرده گفتمان‌های چپ و سعی فراوان حزب توده نیز مانع از انسجام و استحکام گفتمان دینی می‌شد.در این میان مجاهدت فکری معلمان و صاحب نظرانی مانند آیت الله طالقانی، آیت الله مطهری، آیت الله دکتر بهشتی، دکتر علی شریعتی، دکتر محمدجواد باهنر، دکتر مفتح و دیگر معلمان و فرهنگیان مبارز و انقلابی، بستر لازم را برای بازگشت به سنت‌های اصیل دینی و ملی فراهم نمود و بنیان‌های هویتی جدیدی پی ریزی گردید که با افتخار به اندوخته‌های فکری و فرهنگی و انباشته‌های تاریخی خویش، به دنبال اجرای قوانین انسانی و قواعد اخلاقی بود. در فرایند مبارزه با دولت پهلوی هم افرادی که ملبس به لباس معلمی بوده و کارمند آموزش و پرورش به شمار می‌آمدند، حضور فعال و تأثیرگذار داشتند و هم روحانیونی در کسوت معلمی که با حفظ شأن و ظاهر خویش به امر هدایت و راهنمایی محصلان و نسل جوان ایران همت گماشته بودند. یکی از این چهره‌های شاخص و برجسته که با کلام روح انگیز و بیان عالمانه و عارفانه خویش گرد و غبار جهالت و تاریکی را از ارض وجود نسل جوان دبیرستانی و دانشگاهی پاک کرد و بار دیگر آن‌ها را با قرآن و معارف دینی آشتی داد، آیت الله سید محمود طالقانی بود.او از ابتدای اقدامات ضددینی رضاشاه و حادثه کشف حجاب عملاً و علناً به عرصه مبارزه گام گذاشت و برای آشنا کردن جوانان با مبانی فرهنگ دینی، کانون اسلام را بنیان نهاد و مجله دانش آموز را منتشر کرد.بعد از کودتای 28 مرداد1332 نیز مسجد هدایت را به کانون مقاومت و مبارزه تبدیل نمود و با سعه صدر و نوگرایی در امر تبلیغ، شور و شوق جدیدی را در همه اقشار جامعه به ویژه جوانان برای فهم و درک معارف دینی و قرآنی و مسائل سیاسی به وجود آورد.آن بزرگوار برای اشاعه و ابلاغ پیام قرآن حتی رادیو را در خدمت فرهنگ دینی قرار داد و علی رغم طعنه و تذکر دوستان دور و نزدیک این رسانه جدید را به منبری برای ترویج احکام دینی و اصول اخلاقی مبدل نمود.آیت الله طالقانی در آبان 57 از زندان آزاد شد و به عنوان سخنگوی انقلاب، منزل مسکونی خویش را به کانون هماهنگی و اطلاع رسانی پیام رهبری انقلاب تبدیل کرد و با بهره گیری از حماسه عاشورای 61 هجری، آحاد مردم را به شرکت در تظاهرات تاسوعا و عاشورای فرا خواند.او در آستانه پیروزی انقلاب رئیس شورای انقلاب بود و در کنار امام خمینی(ره) کشتی انقلاب را به ساحل نجات و پیروزی نهایی هدایت کرد و در کسوت اولین امام جمعه تهران نماز شکر را به جای آورد. آیت الله دکتر بهشتی نیز یکی از روحانیون مبارزی بود که خدمات ارزنده‌ای به جامعه فرهنگی و ساختار آموزشی کشور نمود و در پرتو تحصیلات حوزوی و آشنایی با علوم روز و زبان‌های خارجی، برای کمک به فرایند تعلیم و تربیت در ایران در ابتدا دبیرستان دیم و دانش را در سال 1331 در شهر قم بنیان نهاد و سپس کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان را به کمک دوستان خود در قم پایه گذاری کرد.کمی بعد نیز مدرسه حقانی را با هدف تربیت طلاب مبارز و نواندیش تأسیس نمود و خود نیز به عنوان معلم زبان انگلیسی و انشاء در مدرسه کمال و دیگر مدارس تهران تدریس کرد.فعالیت‌های آیت الله دکتر بهشتی در حوزه فکری و فرهنگی محدود نشد و با شروع مرجعیت امام خمینی و مبارزه ایشان با حکومت پهلوی، آیت الله بهشتی نیز مشتاقانه در کنار استاد ایستاد تا علم اسلام را برافراشته نگه دارد.در جریان ملی شدن نفت نیز از آیت الله کاشانی حمایت کرد اما شکست در این مرحله از مبارزه بهشتی را به فکر انسجام بخشی به ساختار آموزشی و اسلامی انداخت و در این راه نه تنها ایران بلکه مرکز اسلامی هامبورگ را نیز به کانون فعالیت‌های فرهنگی تبدیل نمود.وی به کمک دکتر محمدجواد باهنر در تألیف کتاب‌های درسی دینی و قرآنی مدارس سراسر کشور نقش فعال و برجسته‌ای داشت و در آستانه پیروزی انقلاب نیز یکی از اعضای شاخص شورای انقلاب بود. روحانی بزرگ دیگری که به عنوان یکی از معلمان فکری انقلاب نقش ارزنده‌ای در هدایت نسل جوان و آشنا کردن ان‌ها با معارف دینی و اسلام اصیل داشت، آیت الله مرتضی مطهری بود.او که به ماند دیگر دوستان انقلابی خویش شاگرد امام خمینی(ره) محسوب می‌شد، از آبان 1343 به صف مبارزه پیوست و با تأسیس انجمن اسلامی معلمین ایران در سپس در کسوت استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران، روح و روان جوانان را با زلال معارف ناب دینی شستشو داد و کام آنان را با فرهنگ اسلامی سیراب نمود.ایشان با هدایت جریان مبارزه در داخل و نظارت بر عملکرد گروه‌های مبارز مسلمان و تلاش برای طرد افکار الحادی و التقاطی کمک فراوانی به پیروزی انقلاب اسلامی نمود.حضورش در مسجد الجواد و کلاس تفسیر قرآن مسجد جاوید و ارک و سپس حسینیه ارشاد راه را برای نشر اندیشه‌های انقلابی در میان نسل جوان مهیا نمود.آیت الله مطهری در 1355 برای دیدار با رهبر انقلاب به نجف رفت و همراه وی در 12 بهمن57 به ایران بازگشت و در کنار امام خمینی(ره) به روند استقرار نظام اسلامی یاری رسانید. افتخار شاگردی امام خمینی و همنشینی و دوستی با مبارزانی مانند آیت الله بهشتی، آیت الله مطهری، آیت الله خامنه‌ای و... نیز زمینه حضور چشمگیر محمدجواد باهنر را در صحنۀ مبارزه علیه رژیم پهلوی فراهم نمود.دکتر باهنر علاوه بر آنکه در تأسیس کانون توحید و دفتر نشر فرهنگ اسلامی نقش فعالی داشت، اولین کارهای تبلیغاتی و انتشاراتی خود را از سال 1336 در مکتب تشیع با همکاری و همراهی آقایان اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدوی کرمانی آغاز کرد. دکتر باهنر بعد از آزادی از زندان ساواک به فعالیت‌های سیاسی- فرهنگی خویش شتاب بیشتری بخشید و علی رغم مخالفت اولیه ساواک با همکاری و وساطت برخی دوستان در وزارت آموزش‌وپرورش استخدام شد و در کنار تدریس، همکاری نزدیکی را با دفتر تدوین و برنامه ریزی کتب درسی (سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی) برقرار نمود و موفق شد مجموعه‌ای از تعالیم حیات بخش اسلام را در قالب مطالب کتب درسی به دانش آموزان تقدیم کند.بدون تردید این آموزه‌ها نقش بسزایی در تحول اندیشه دینی و بیداری فکری محصلان و محرک خوبی برای به صحنه آمدن آنان در سال‌های پایانی حکومت پهلوی داشت. با آغاز جریان اعتصابات و شدت گرفتن روند مبارزه دکتر محمدجواد باهنر از طرف امام خمینی مأمور تشکیل کمیتۀ تنظیم اعتصابات شد و بنا به دستور حضرت امام شهید باهنر به عضویت این کمیته درآمد و با سفر به نقاط مختلف کشور به رتق و فتق امور مربوط به اعتصابات پرداخت. همچنین ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مأموریت یافت تا مدارس کشور را راه اندازی نماید. دکتر محمد مفتح نیز که علت رویگردانی جوانان دانشگاهی از دین را دو عامل توجه به مسائل صرف مادی در تحصیلات دانشگاهی و وجود پاره‌ای خرافات در میان افراد دیندار که سبب مسخ چهره واقعی اسلام می‌شد،می‌دانست، از همان ابتدای تدریس در دبیرستان دین و دانش قم، شروع به روشنگری اذهان دانش آموزان نسبت به اوضاع زمان و مسائل سیاسی و اجتماعی کرد و در انسجام آن‌ها برای افزایش معلومات و آگاهی های دینی و آغاز فعالیت علیه رژیم پهلوی بر اساس باورهای دینی و اعتقادات مکتب تشیع تلاش فراوانی نمود. دامنه و گسترۀ مبارزاتی دکتر مفتح تنها محدود به پایتخت نشد و ایشان علاوه بر فعالیت تبلیغی در شهرهای مختلفی از جمله آبادان، اهواز خرمشهر، اصفهان، یزد، شیراز، کرمان، بندرعباس، زاهدان، همدان، کرمانشاه، ساری، بابل، بابلسر، آمل، چالوس، مشهد و ...در زادگاه خود همدان نیز منشاء اقدامات انقلابی گسترده‌ای علیه رژیم پهلوی بود و در کنار ارسال اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌های رهبری انقلاب و سخنرانی در مسجد جامع و مدرسه زنگنه همدان از انقلابیون این شهر دلجویی می‌کرد و آنان را به ادامه مبارزه ترغیب و تشویق می‌نمود.یکی از برجسته‌ترین اقدامات فرهنگی- سیاسی دکتر مفتح در چند ماه پایانی حاکمیت پهلوی برگزاری نماز عید فطر در تپه‌های قیطریه و افشای جنایات و خیانات حکومت به ایران و اسلام بود. ایشان در این اجتماع انبوه و انقلابی با بیانات شیوای خویش هم خط سیر رهبری انقلاب را با حمایت آشکار از امام خمینی (ره) به خوبی ترسیم کرد و هم با ترغیب و تهییج مردم زمینه را برای راهپیمایی ها و تظاهرات‌های بعدی فراهم نمود. دکتر علی شریعتی نیز در ابتدا به‌عنوان استادیار رشته تاریخ در دانشگاه مشهد استخدام شد و به تدریس دروس مختلفی پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و غرب و جامعه شناسی پرداخت و با روش و منش خاص خویش فضای فکری و عاطفی جدیدی میان خود و دانشجویانش برقرار کرد. او بعد از آمدن به تهران فعالیت های فکری خود را در قالب برپایی سخنرانی های پرشور در حسینیۀ ارشاد ادامه داد و در قالب نوشته‌هایی مانند؛ اگزیستانسیالیسم، علی حقیقتی بر گونه اساطیر، مکاتب تاریخ و روش تحقیق آن، انسان و اسلام، توتم پرستی و... بازخوانی مفاهیم اسلامی نسل جوان را به سوی اسلام فرا خواند. او زمانی فعالیت خود را شدت بخشید که مارکسیسم در جهان به صورت مکتب رهایی بخش و امید نسل‌های زخم داشته از شلاق استبداد و خم شده از استعمار امپریالیسم در آمده و در ایران به‌عنوان عِلم مبارزه مطرح بود. شریعتی با بازخوانی اسطوره‌های راستین تاریخ و زندگانی امامان شیعه جوانان مشتاق مبارزه را نبرد با یزید زمان فرا خواند و به همه یادآوری کرد که بر اساس منطق حسین (ع) مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ذلت و ننگی تن می‌دهند تا فقط زنده بمانند زیرا کسانی که گستاخ انتخاب شهادت را ندارند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد. محمدعلی رجایی نیز از دیگر معلمان مبارز بود که در دوران خدمت پیمانی در نیروی هوایی با مسجد هدایت و مرحوم آیت الله طالقانی که شب‌ها در این مسجد جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی داشت، آشنا گردید. همچنین در این زمان با فدائیان اسلام ارتباط برقرار کرد و در سخنرانی‌های نواب صفوی که به صورت نیمه مخفی و گاه علنی برگزار می شد حضور می یافت.او که به تشویق دوستان به استخدام آموزش و پرورش در آمده بود، پس از پایان اجباری خدمت در قزوین و آمدن به آموزش‌وپرورش تهران در دبیرستان‌های پهلوی، سخن و علوی مشغول به کار شد.رجایی به تعلیم و تربیت دینی دانش آموزان نیز توجه ویژه ای نمود و با بیان مسائل روز و مشکلات فکری و فرهنگی جامعه، نقش بسزایی در آگاهی دادن به محصلان و افشای جنایات خاندان پهلوی داشت. به علاوه به مبارزه خویش علیه استبداد و استعمار را ادامه داد و اولین بار در 11 اردیبهشت 1342 به دلیل پخش اعلامیه‌های نهضت آزادی دستگیر و به زندانی شهربانی قزوین منتقل گردید و پنجاه روز در حبس به سر برد؛ اما این امر خللی در ارادۀ مبارزاتی رجایی ایجاد نکرد و او علاوه بر تشکیل صندوق قرض الحسنه فرهنگیان قزوین در برپایی اعتصاب معلمان این شهر در سال 1346 نقش فعالی داشت. فعالیت‌ها و اقدامات مبارزاتی آن بزرگوار تنها محدود به مسائل سیاسی و خدمات فرهنگی نبود و لذا بعد از آنکه از مدیریت دبیرستان کمال کناره گیری کرد، به کمک دوستان هیئت مؤتلفه و همفکری آقای هاشمی رفسنجانی و دکتر محمدجواد باهنر «مؤسسۀ خیریه رفاه و تعاون» را بنیان نهاد. ظاهراً این مؤسسه برای رفع محرومیت از فقرا و مستمندان جامعه تلاش می کرد، ولی در باطن ضمن انجام امور فرهنگی و تربیت نسل جوان به خانواده های زندانیان سیاسی که دچار تنگناهای مالی بودند، رسیدگی می نمود. در کنار افراد صاحب نظر مبارز که در سطور بالا از آن‌ها یاد شد، معلمان گمنام انقلابی بودند که در نقاط مختلف ایران علم مبارزه را برافراشته نگه داشته و با گام و کلام در راه به ثمر رسیدن آرزوی تاریخی مردم ایران جانفشانی کردند. گرچه نام بردن از همه این‌ها و یادآوری عملکرد انقلابی تمامی آن‌ها برای نگارنده میسّر نیست، امّا به قدر توان و اطلاعات موجود، یاد و خاطرۀ این عزیزان در این کتاب بیان شده است.

 

نقش سیاسی و فرهنگی دانش آموزان را در مبارزه با رژیم پهلوی چگونه ارزیابی می نمایید.

در بیشتر جریان‌های انقلابی دنیا نوجوانان و جوانان سربازان اصلی صحنه مبارزه بوده‌اند. نمونۀ بارز آن حضور نوجوانان و جوانان در زمان بعثت و گرایش کسانی مانند علی (ع)، مصعب بن عمیر، اسامه بن زید و ... به آئین اسلام بود. وجود تمایلات نوگرایانه و پاکی و طهارت روح جوانان از مهم‌ترین عواملی است که زمینه گرایش آنان را به سوی جنبش‌های اجتماعی و شرکت در صحنه مبارزه علیه بی عدالتی و ظلم فراهم می‌کند. بر همین مبنا پیامبر گرامی اسلام نیز در مبارزه علیه بت پرستان زمان خویش بر نقش و حضور نسل جوان تکیه و تأکید داشت و از آن‌ها به‌عنوان متقین پیشتاز در امر رسالت بهره‌های فراوان برد. دوره نوجوانی و جوانی حساس ترین مرحله در زندگی افراد و هنگامه شکل گیری شخصیت روحی و جسمی است.بر همین اساس هم آموزه های دینی ملهم از قرآن و بیانات پیامبر و ائمه اطهار و هم علوم تربیتی و روانشناسی امروز بر اهمیت این دوره و مواظبت از نوجوانان برای سپری کردن موفقیت آمیز این مرحله مهم و اساسی تأکید دارند.در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بخش عمده‌ای از ترکیب جمعیتی شهری و روستایی ایران را طبقه متوسط تشکیل می‌داد و با توجه به جوان بودن این ترکیب علاوه بر نیازهای اقتصادی، خواسته‌های فرهنگی و اجتماعی متعدد این طبقه نیز شرایط سیاسی خاصی را بر جامعه آن روز ایران حاکم کرده بود. اما بر خلاف باور کسانی که توسعه ناموزون و عدم توجه دولت پهلوی به حضور آزادانه گروه‌های مختلف اجتماعی را یکی از دلایل مهم برای بروز نارضایتی و اعتراض‌های خیابانی در ماه های پایانی سال57 می دانند، می توان گفت که عدم وجود امنیت روانی و احساس بی هویتی و از خودبیگانگی یکی از مهمترین علل نارضایتی و طغیان در میان طبقه متوسطه شهری و به ویژه نوجوانان و جوانان از رژیم پهلوی بوده است.البته این قشر از جامعه به سبب آرمان خواهی در بیشتر نهضت ها و جنبش های اجتماعی پیشگام و پیشتاز بوده و از آغاز نهضت مشروطیت در کنار علما و مبارزان آزادی خواه به جدال با دشمنان داخلی و خارجی پرداختند.بعداز پایان سلطنت رضاخان و رفع برخی محدودیت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نیز دانش آموزان با گرایش به باورهای دینی و ملی و گاه مارکسیستی به دنبال تحقق آمال و آرزوهای اجتماعی خویش بودند و در این میان با هدایت و راهنمایی بزرگانی چون؛ آیت الله طالقانی، شهید هاشمی نژاد و ... دانش آموزان تمایل بیشتری به ماندن در قرارگاه فکر دینی از خود نشان دادند. از دهه 40 نیز میزان حضور دانش آموزان در صحنه های مختلف اجتماعی بیشتر و نمایان تر شد و از سالهای آغازین دهه 50 با توجه به ترکیب جمعیتی و غلبه عنصر نوجوان و جوان، حرکت های دانش آموزان ایران در قالب اعتصاب، تظاهرات و راهپیمایی نمود عینی یافت.با شروع سال تحصیلی 8-57 نیز این حضور دو چندان شد و دانش آموزان به یکی از بازوان مهم حرکت انقلاب در شهرها و حتی روستاها تبدیل شدند.وعده و وعید های دولت پهلوی نیز تأثیری بر حضور پرشور و شوق محصلان ایرانی در صحنه مبارزه نداشت و با فرارسیدن 13 آبان و سالروز تبعید امام خمینی به ترکیه و تجمع گسترده دانش آموزان تهرانی در دانشگاه تهران و حمایت و همراهی دانشجویان و سایر اقشار جامعه از آنان، 13 آبان 57 به یکی از روزهای ماندگار و پرافتخار در تاریخ جنبش دانش آموزی مبدل شد.تظاهرات و راهپیمایی هایی که در اعتراض به کشتار وحشیانه دانش آموزان در دانشگاه تهران در سایر شهرها و مناطق ایران برگزار شد، نیز جریان انقلاب را وارد مرحله جدیدی کرد.البته حرکت انقلابی دانش آموزان تنها محدود به مبارزه سیاسی نبود و آنان در پرتو راهنمایی علما و هدایت معلمان خویش مبارزه فرهنگی را یکی از مهمترین وظایف خویش دانسته و به اشکال و صورت های مختلف در این راه تلاش می کردند.آنان در شهر و دیار خود با پخش اعلامیه و بیانیه های امام خمینی و سایر علما و نوشتن و نصب پلاکارد و شعار نویسی بر روی دیوار مدارس و خیابان ها جلوه زیبایی به جریان انقلاب داده بودند و در ماه های آخر سلطنت خاندان پهلوی با تغییر نام مدارس و تخریب آثار مخرب فرهنگی شاهنشاهی، فضای فکری و روحی جامعه را برای بازگشت رهبر انقلاب و پذیرش میهنی عاری از ظلم و ستم مهیا می کردند.

چه تعداددانش آموزان شهید ،مجروح ومفقود در جریان انقلاب داریم.

یکی از ابعاد برجسته و تأثیرگذار حضور دانش آموزان در جریان انقلاب و طول دوران مبارزه، شرکت در تظاهرات خونین و درگیری متقابل با نیروهای نظامی و امنیتی رژیم پهلوی بود.طبق یک بررسی، در جریان قیام 15 خرداد 1342، از مجموع 588 نفر مجروح و دستگیر شده، 9/11درصد آن‌ها (به جز طلاب)محصل بودند.همچنین از مجموع 229 نفر مجروح و دستگیر شده در این قیام،151 نفر یا 66 درصد آن‌ها در گروه سنی 25-15 سال قرار داشتند.به بیانی دیگر نوجوانان و به ویژه محصلان دبیرستانی و هنرستانی به سبب شرایط خاص فیزیکی و روحیه مبارزه طلبی در بیشتر صحنه‌های انقلاب به ویژه در ماه‌های آخر سلطنت خاندان پهلوی پیشگام و پیشتاز بودند و بر همین اساس نیز بخش زیادی از مجروعان و شهدای انقلاب در این ماه‌ها از میان محصلان بودند.هر چند حضور با شکوه و چشمگیر دانش آموزان در صحنه‌های مختلف مبارزه با طاغوت زمان، زمینۀ لازم را برای شرکت دیگر اقشار جامعه در تظاهرات و راهپیمایی ها فراهم کرد و در نهایت به سرنگونی نظام شاهنشاهی در سرزمین ایران انجامید، اما در این میان تعداد زیادی از نوجوانان و جوانان پاک نهاد و پاک سرشت در خون خود غلطیدند و جدای از کسانی که در نبرد مسلحانه شربت شهادت نوشیدند، بسیاری نیز در تظاهرات‌ها و درگیری‌های خیابانی در شهرهای مختلف شهید شدند.این مطلب هم از دیدگاه روانشناسانه و هم از بُعد اجتماعی قابل تأمل و بررسی است.زیرا نوجوانان و جوانان برای فعالیت‌های سیاسی اعتراضی- به ویژه آرمانگرایانه- بسیار مستعدتر از مسنترها هستند.چنین گرایشی را به خصوص میتوان در میان دانشجویان جستجو کرد.چرا که دورۀ دانشگاهی خود شکلی از ادامۀ روانی مرحلۀ نوجوانی محسوب میشود که طی آن جوان ورود خود را به جهان واقعی و مشخص برای چند سال به تعویق میاندازد و در این مدت عمدتاً در دنیای ایدهها و مباحث مجرد زیست میکند.در این دوره، جوان به تضاد آشکار میان ایدهها و آرمانهای پاکی که در این مدت آموخته است و نظام اجتماعی-اقتصادی که معمولاً نافی آن ایدههاست، پی میبرد. بر مبنای این دیدگاه می‌توان گفت که به نسبت حضور نوجوانان و جوانان در صحنۀ مبارزه، میزان تلفات جانی و شهدای این گروه سنی بیشتر از سایر گروه‌های اجتماعی بود.این امر اختصاص به منطقه و شهر خاصی نداشت و تقربیاً در سراسر ایران، نوجوانان و جوانان در خط مقدم مبارزه قرار داشته و به همین دلیل نیز در معرض آماج مستقیم نیروهای نظامی بودند.بر همین اساس می‌توان گفت که با توجه به جوان بودن جمعیت ایران در آستانۀ پیروزی انقلاب اسلامی، می‌بایست بیشترین تعداد و میزان تلفات جانی و آمار شهدا نیز از میان نوجوانان و جوانان باشد که به طور معمول یا دانش آموز و یا دانشجو بودند.به بیانی بهتر مطالعه آماری شهدای انقلاب گویای این نکته است که بیش از 25% از شهدای انقلاب از میان دانش آموزان بودند. ساختار جمعیت جوان کشور و حضور روز افزون جوانان در انقلاب را در آمار شهدای انقلاب نیز به عینه مشاهده کرد.مثلاً آمار شهدای استان تهران در سال7-56 گویای این نکته است که بیشتر شهدا در سنین19-15 سال بوده‌اند.

منبع : رزومه علمی و پژوهشی مصطفی جوانمصاحبه مصاحبه با آقای دكتر حسین احمدی نویسنده كتاب نقش معلمان ودانش آموزان در پیروزی انقلاب اسلامی
برچسب ها : انقلاب ,دانش ,الله ,مبارزه ,فرهنگی ,دینی ,دانش آموزان ,پیروزی انقلاب ,انقلاب اسلامی ,امام خمینی ,رژیم پهلوی ,پیروزی انقلاب اسلامی ,دکتر محمدجوا? دانلود زيرنويس فارسي